تبليغاتX
سلام زندگی

سلام

اول از همه در مورد فستیوال دانشگاه  هی بد نبود ولی من خوشم نیومد همش آواز و رقص و بنوش و برقص و....

اصلا خوشم نیومد شاید چون تنها بودم خوش نگذشت از  نمایشگاه  عکسها خوشم اومد فقط.

ولی به راستی دلم برای یک عروسی سنتی ایرانی تنگ شده .

حالا دارم فیلم بسیار زیبای پارتنر (هندی) را نگاه میکنم یک جورهایی عاشق فیلمهای  گاویندا هستم تقریبا تمام فیلمهای او را می بینم توصیه میکنم اگه اورجینال این فیلم دستتون افتاد حتما ببینین .

راستش کلی فکر کردم اینجا من ۲ دوست ثابت دارم که همیشه با من هستند یکی تلویزیون و یک درسهام . دوستان دیگه اعتباری بهشون نیست .راستی امروز یک خبری هم در مورد دفاع از تز فهمیدم این دانشگاه باید برای دفاع از ۲ کشور دیگر از دانشگاههای معتبر دنیا توی اروپا و ۱ استاد از آسیا برای دفاع خواهند آمد و خدا میدونه چی خواهند پرسید . خدا به داد برسه . یکی از بچه های اینجا بعد از ۶ ماه دفاع دارد تا حالا ۸ ژورنال و ۱۳ ریسرج در آی تری پلی اکسپت گرفته ولی باز بنده خدا چقدر تشویش داره اون رو می بینم دلم به حال خودم میسوزه . براستی پی اچ دی گرفتن اینجا اصلا راحت نیست .

راستی یک خبر نسبتا بد:

بیشتر دانشگاههای هلند و کانادا و ...  از پذیرش دانشجویان ایرانی جلوگیری می کنند یا ویزا به ایرانیان نخواهند داد و این هم دستاورد جدید دولت آقای  احمدی نژاد . من اصلا اهل سیاست نیستم ولی خیری بود که شنیدم و گفتم بگم شاید شما فکر رفتن برای ادامه تحصیل در اونجا دارید در جریان باشید .

 

موفق بآشید .

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 18:52  توسط آرزو | 
سلام

امروز بد جوری د پرس هستم  نمیدونم چی شده اینجا امروز فستیوال داشتند راستش حوصله پرسیدن اینکه واسه چی هست رو هم نداشتم از صبح از خونه بیرون نرفتم .

تنهایی بد دردی است .

و اما در جواب برخی دوستان :

فکر نکنید من ایران را دوست نداشته و ندارم شاید شما  فقط شعار میدهید ولی من دیدم همه چی رو لطفا واسه من پند ندید من شرمنده حوصله اینکه برم منت کسانی که بی عرضه هستند و به کمک پول یا پارتی از من بالاتر نشستند رو نداشته و ندارم . شما هم اگه دوست دارید این حس ایران دوستی و ... برای خودتان نگهدارید .

ممنونم .

بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:4  توسط آرزو | 

سلام

 

امیدوارم همه خوب باشید .

منهم خوبم ولی سخت مشغولم باید در عرض ۲ هفته سخت کار کنم و بعد از اون پروژه بسیار گرانبهایی رو که استادم برام از مایکروسافت گرفته شروع کنم .ارزش این پروژه که باید ۹ ماهه تموم بشه در حدود ۲۵ هزار دلار است  که ۸۰ درصد پروژه رو من باید انجام بدم حالا چقدر بهم تعلق میگیرد استادم گفت همون قدر که کل دوران تحصیلت رایگان بشه برات و چیزی هم برای آینده بتونی بزاری کنار . جالا می فهمم این مردم چرا اینقدر پولدارند فکرش رو بکن اگه در عرض ۹ ماه بتونی ۲۵ هزار دلار در بیاری و ماهیانه حقوق ثابتت ۷ هزار دلار ثابت و ۵ هزار دلار مسکن و... باشه دیگه میشی پولدار دیگه نه؟؟

نمیدونم چرا وقتی زیاد مطالعه میکنم زیاد به همه چی فکر میکنم خبری از ایران شنیدم که متاثر شدم و برای همیشه رویای برگشت به ایران را از سر به در کردم .

راستش دلم میخواست بعد از اتمام درسم به ایران برگردم و اونجا توی یک دانشگاه دولتی با آزاد استخدام بشم ولی امروز فهمیدم همه اونها دنبال سواد نیستند فقط برای اونها استاد ارزان بدون معلومات و صرف با پارتی مورد نیاز است با استادم قضیه را گفتم با رییس دانشگاه هم درد دل میکنم امروز برای صرف عصرانه دعوتم کرده بود خونه اش باهاش درد دل میکردم کلی باهام همدردی کرد بعد برای شام هم نزاشت بیام زنگ زد به مدیر گروه و استادم اونها رو هم برای شام دعوت کرد و همگی برای کمک به تصمیم گیری در مورد آینده کاری من اومدند . آخ که این مردم چقدر برای کمک به یک دختر خارجی دانشجو که میخواد یاد بگیره پیش قدم میشند ؟؟ و اون ایران خودمون که همه چیز شده پارتی .

ناراحت نشید ولی ایران گندش بزنند ایران رو با این وضع حالم به هم میخوره و بعضی مواقع از اینکه ایرانیم گریه ام میگیره.

کاش میشد اشتیاقی برای برگشت به ایران داشتم ولی حیف .

موفق باشید .

بای

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:24  توسط آرزو | 
سلام

بالاخره استاد خوبم اومد.

الهی فداش بشم چه با مزه است با وجود اینکه ۶۰ سال داره ولی بسیار با معرفت و فهمیده است .

براش یک قوطی گز آورده بودم خوشحال بود ولی میگفت برنامه ات چیه بهش همه مشکلاتم رو گفتم آخ که این مرد چقدر درکش بالاست .

کلی برام برنامه نویسی داد و بعد گفت که برام یک پروژه جور کرده خودش هم کمکم میکنه ولی هم سابقه است و هم کمک مالی میشه .

از امروز دیگه باید بیافتم توی کار .

برای همه آرزوی موفقیت دارم .

دیگه دیر به دیر آپ خواهم کرد .

فراموشم نکنید باز بهم سر بزنید .

ممنونم.

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:7  توسط آرزو | 

سلام

نمیدونم چه اتفاقی برام افتاده بد جوری پکرم . حوصله هیچ کاری رو ندارم .

با بابام که صحبت میکردم متوجه آشفتگی من شد میدونه که فکرم مشغوله خودش میدونه ار چند لحاظ نمیتونم فکرم را به درس متمرکز کنم مثل دوست بسیار سخت گیر اول کمی نصیحت کرد ولی بعد گویا متوجه شد که واقعا وضع روحیم به هم ریخته نه شبها خواب دارم نه روزها از فکر و خیال . شاید ۱ ماهی این وضع طول بکشه اگه .... درست گفته باشه روز ۲شنبه اگه استادم رو ببینم موضوع پروژه شفاف میشه ولی درد اصلی شاید تا یکماه برطرف بشه . دلم باز میخواد به یک مسافرت برم تا این آشفتگی ذهنم رو کمتر احساس کنم . بابام میدونه من وقتی اعصابم خرابه سعی میکنم توی نت بی هدف بچرخم این خارجیها خوب راه حلی دارند اونها در لحظات مشگل زندگیشون ویسکی یا .... میخورند جالبه چند روز پیش که با یکی از اساتید صجبت میکردم گفت رییس دانشکده که مرد بسیار با شخصیت و جا افتاده ای است هر شب ۱۲ شب به بعد آنقدر ویسکی میخوره که به تهوع می افته آخه میخواد درد بزرگش که همون پسر بد و عیاشش است را فراموش کند آخ زمانه هر کسی دردی داره و هر کس به نوعی سازش میکنه .

مشگل دیگه من اینه که دوستم ساشا که ۵۰٪ دختر و ۵۰٪ پسره نیومده اون رفته برای مسافرت آمریکا . نمیدونم کی می یاد دلم براش راستی راستی تنگ شده ......................

باز هم خیلی حرف زدم پکرم بدجوری.............................

موفق باشید.

بای

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:21  توسط آرزو | 
سلام

با خبر شدم که دانشگاهها و مدارس ایران باز هم تعطیل شدند . همه بچه های دانشجو هم خوشحالند و هم نگران . برای همه آرزوی امتحانات خوبی دارم.

و اما اینجا

دیشب باد شدیدی می وزید من عادت دارم در اتاق خوابم را هیشه نمی بندم ولی دیشب چندبار  دیدم بسته شد راستش از تنهایی موندن در این آپارتمان بزرگ نترسیده بودم ولی دیشب بد جوری ترسیدم چند بار درها رو چک کردم ولی باز از ترس نتونستم بخوابم تا صبج چراغ رو روشن گذاشتم و نخوابیدم تا اینکه صبح فهمیدم براستی باد شدیدی می وزد هوا سرد نیست ولی باد بدجوری می وزد .

خوب دیگه اینهم از ماجرای آقا دزده

بر خلاف خواست یک آقایی که بهم گفتند بگم خداحافظ و از بای استفاده نکنم من باز هم میگم

بای و موفق باشید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:15  توسط آرزو | 

سلام

آخ نمیدونم چی شده باز این نگهبانه سوتش رو به صدا در آورده !!!!!!!!!!!

امنیت اینجا در سطح بالایی است آخه توی کشورهای خارجی از ترس تروریست و ... دانشگاهها دارای انتظامات بسیاری هستند .

تنهام ولی راستش اصلا احساس تنهایی نمیکنم اونقدر کار دارم که نمیفهمم از کجا شب میشه تا ساعت ۴ صبج هم بیدارم ولی باز وقت کم می یارم فکر نکنید درس زیاد میخونم اصلا راستش مغزم انگار بلاک شده آخه دلهره دارم باید استادم رو ببینم و جدا ازش بپرسم چی باید کار کنم خودم وقتی فکر میکنم که چه ریسرجی میخوام کار کنم گریه ام میگیرد فکر نکنم کسی هم توی این پروژه بتونه کمکم کنه چون همه شاید به اندازه خودم میدونند شاید هم کمتر استاد دیگری بهش گفتم موضوع ریسرچ رو داشت شاخ در می آورد گفتم کمکم کن گفت من روی پروژه های آنلاین کار نمیکنم اینجا باید شما یک چیزی بالاتر از گوگل بنویسید گفتم ولی استاد من که بیل گیتس نیستم با خنده گفت اگه این پروژه را بنویسی خواهی شد !!!!!!

همیشه در زندگیم اینگونه در مخمصه بودم خوبیش اینه که براستی سوادم بالا خواهد رفت این استادم عاشق ایکس ام ال است . و من متنفرم از این زبان ولی ظاهرا باید با اون کنار بیام .

خوب دیگه مثل اینکه زیاد حرف زدم .  برای همه آرزوی خوشی دارم و برای دوستانی که ایرانند آرزوی یک آفتاب سوزان .

بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 22:51  توسط آرزو | 

سلام

امیدوارم همه خوب باشید .

من خوبم اینجا بر خلاف ایران خوشبختانه بسیار هوا خوبه عین هوای بهار . امروز رفتم برای خرید جای شما خالی اومدنی توی مسیر بسیار سرسبز کمی پیاده روی کردم . کمی دیر رسیدم دیدم رییس دانشکده زنگ زد به آپارتمانم تو کجایی؟؟؟؟؟ نگهیانی خبر داده دیر وقته و تنها رفتی بیرون . کجا بودی نگفتی اتفاقی می افته چرا تنها رفتی تو که مسیر ها رو نمیدونی؟؟؟؟؟؟ آخه تا حالا همیشه با ماشین دانشگاه میرفتم یا یکی از بچه ها هام بامیرفت و امروز برای اولین بار خودم تنها رفتم  سکونت توی آپارتمان روبروی نگهبانی درب ورودی کمپ اینها رو هم داره که وقتی چراغت خاموشه فکر میکنند چی شده و ۱۰ نفره می یاند کمک . ولی خدا را شکر براستی من از این دانشگاهم ۱۰۰ در ۱۰۰ راضیم . خدا را ۱۰۰۰ مرتبه شکر. فقط خدا رحم کنه من کمی غیرتم بیشتر باشه و زمان کند بگذره تا کمی درس بخونم آخه وقتی درس میخونم زمان سریع میگذره یا اونقدر فیلمهای خوب هست که دیگه .......... 

و اما امروز صبح بسیار  عصبانی بودم چون :

من اینجا هر اتاقم یک بالکن دارد یکی از اونها کنارش یک درخت میوه است که کلی میوه داره شبیه سیب است ولی توی ایران نیست و بسیار مقوی است دلمو صابون زده بودم برای اولین بار با دست خودم این میوه را از درخت بچینم و بخورم . که امروز ..... صدای آواز زیبایی به گوشم رسید در بالکن رو باز کردم که دیدم ۲ پرنده بسیار زیبای سبز رنگ روی درخته و آواز زیبایی دارند سرمست اونها بودم که یک لحظه جلوی پام رو نگاه کردم و بعد یک میوه روی درخت  که دستم به راحتی به اون میرسید خدای من همه نیمه خورده شده بودند بعد دیدم این پرنده زیبای پر رو شروع کرده به خوردن یکی دیگه !!!!آه از نهادم بر آمد همه میوه هایی که می تونستم با دستم بچشینم نیم خورده شده بودند . کم مونده بود گریه ام بگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب قسمت نبود این میوه ها برای من.

راستی شهرام عزیز ممنونم به خاطر پیامهات . راستی راستی ایران حالا اون وضع شده که سرما بدون گاز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا به فریاد برسه من خوب شد زود اومدم والا حالا اونجا شدیدا مریض میشدم و بهر حال دوست خوبم مواظب خودت باش . کشور ما زیباست ولی افسوس ................

برای همه شما دوستان خوبم آرزوی خوبی و خوشی دارم و امیدوارم به زودی خورشید با گرماش تن همه شما رو نوازش کنه .

قربان شما.

بای

آرزو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:11  توسط آرزو | 
سلام

شنیدم هوای ایران بد جوری سرد شده !!! خدا را شکر اونجا نیستم والا حالا صد در صد سرمای حسابی خورده بودم . هوای اینجا کماکان مثل بهار ایران است .

و اما من چه میکنم اینروزها ؟؟؟

۲ روز پیش که تصمیم گرفتم دیگه جدی بخونم و چند تا مقاله دانلود کردم در مورد ریسرج خودم آخ خدای من پی به حقیقت بسیار تکاندهنده ای بردم  . گفته بودم استاد راهنمای من کسی است که هیچ دانشجویی با اون ریسرج بر نمیداره اولا خوشحال بودم استاد با معلوماتی است و اون در همون اول یک موضوع برام داد برای ریسرج و من خوشحال و غافل از اینکه چه مشکل است قبول کردم ولی عمق فاجعه را ۲ روز پیش که داشتم یک ریسرج مشابه خودم میخوندم متوجه شدم آخ خدای من !!! من از برنامه نویسی خوشم نمی یاد و این ریسرج نیاز به  حداقل ۵ زبان برنامه نویسی و نرم افزار دارد و یک نرم افزار هم باید خودم طراحی کنم . با فهم این مطلب دود از کله ام بر خواست . حال چگونه در عرض ۲ سال باید تموم کنم این را فقط و فقط خدا مینداند و بس .

و اما از دوستان خوبم ممنونم به خاطر پی ام ها و نظراتشون بالخصوص آقا  محسن و آقا شهرام و آقای علیزاده و ....

موفق باشید .

بای

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:9  توسط آرزو | 

سلام

 

راستش میخوام کم کم شروع کنم به درس . باید از امکانات اینجا استفاده کنم .

ولی امروز یک ایمیل دریافت کردم شاید دیروز هم منتظر این ایمیل بودم.

دلم شکست .

حالا به حرف دوستی (خارجی )رسیدم که میگفت ذات آدمها رو نمیشه درست کرد . انسان مهم نیست کجایی باشه ایرانی یا خارجی مهم اینه که مرد باشه مهم اینه که انسان باشه و مهم اینه که وجدان داشته باشه . ولی افسوس در این دنیای فانی بعضی ها همه چی رو فدای اهدافشون می کنند .

از کلمه عشق برام متنفرتر کلمه دیگری نمیتواند باشد . دیگه تصمیم گرفتم بر عکس خواست قلبی خودم رفتار کنم . باید من هم ریا کنم با بعضی ها .

این سال جدید میلادی برای من آغاز جالبی داشت یک حقایقی برایم آشکار شد که ..... در زندگیم میتونه بسیار مهم باشه .

دیگه میخوام بیرحم باشم با هر کی که بهم ظلم کرده و مصمم شدم تا آنجا پیشرفت کنم که بتوانم چشم دشمنم رو کور کنم . میدونید یک تجربه شخصی دارم و اون اینه وقتی از کسی متنفری و میخوای بهش ضربه بزنی سعی کن بیش ار بیش پیشرفت کنی و ازش بزنی جلو .

همین جا قسم میخورم که از امروز فرد دیگری خواهم شد و جز مطالعه هدف دیگری نخواهم داشت .

شعار من : باید رفت جلو حالا با هر سختی که باشد کسی چه میداند من سختی میکشم ؟ باید سعی کنم غم های من مال خودم و مخفی باشد و شادیهام را به معرض دید همه قرار بدهم .

با آرزوی توفیق برای همه.

بای

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 10:49  توسط آرزو | 
سلام

امیدوارم همه خوب باشید .

من هم خوبم سرما خوردگی هم دیگه باهام راه اومده .

نمیدونم چرا امروز دلم بدجوری شور میزنه هی ایمیلهام رو چک میکنم نمیدونم یکشنبه روز تعطیل اینجاست و بیرون توی محیط کمپ پرنده هم پر نمیزنه .

شاید دلم میخواست کاش یک ایرانی اینجا بود دختر یا پسر دیکه برام فرقی نداره از خارجی ها یاد گرفتم که دوست یعنی دوست . باید دیدت مثبت باشه باید حدود رو رعایت کنی .بر عکس ایران که یک دختر و پسر اگه باهم صحبت کنند همه فکر میکنند که آره دیگه اینجا دوست یعنی دوست و چه بسا براستی به خاطر دوستی چه کمکهایی بدون چشم داشت می کنند .

و اما در جواب دوستی که در مورد اینکه من دانشجوم و ...

بله من دانشجوی دکترای فناوری اطلاعاتم در لندن .

خوب دیگه من باید برم.

همه موفق باشید.

بای

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:57  توسط آرزو | 

سلام به همه

سرمای شدیدی خوردم که فکر کنم چند روزی منو فلج خواهد کرد.

هوای اینجا روزها بهاری و شبها بسیار سرد است .

نمیدانم به راستی کی میشود یک انسانی احساس ۱۰۰٪ خوشبختی کند/؟؟

هر کسی چیزی را از دست میدهد تا چیز دیگری را بدست آورد به راستی یعنی برای چه باید همیشه یک چیز باارزش را فدا کنیم تا به چیز دیگر برسیم؟؟؟

هر کسی فکر میکند دیگری خوشبخت است ولی براستی این نیست اگر آن فرد نمی نالد چون تجربه کرده که هر چه زندگی را سخت تر بگیرد بیشتر زجر آور تر میشود .

همه دردی دارند کوچک با بزرگ .

من هم مثل همه ولی امسال قسم  خورده ام که خودم را با افراد بیچاره که حتی خانه و ... ندارند مقایسه کنم وقتی چیزی ندارم و دلم میخواهد داشته باشم . خودم را با کسی که بیماری لا علاج دارد مقایسه کنم وقتی مریضم . و....

بیایید همواره در زندگی خودمان را با افراد پایین تر از خود مقایسه کنیم تا همیشه شکر گزار خدا باشیم .

بای

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 15:59  توسط آرزو | 
سلام

سال نو ۲۰۰۸ بر همه مبارک

با آرزوی سال خوب برای همه دوستان میخواهم تغییری در زندگیم بدهم و امسال را با ایجاد این وبلاگ جدید با خوبی و خوشی و عاری از فکرهای مایوس کننده شروع کنم.

 

سالهایی که گذشت شاید هر لحظه اش برایم یک سالی گذشت ولی در این کشور غربت خیلی چیزها آموختم و خدا را شکر میکنم .

و اما من چگونه ۲۰۰۸ را شروع کردم ؟؟؟

امسال مصادف با اسباب کشی من به خانه نو بود یک آپارتمان نو و زیبا در داخل کمپ که براستی دوستش دارم شاید سفرم به ایران باعث شد که قدر آنچه اینجا دارم را بهتر بدونم .

شب ساعت ۱۲ که شروع سال ۲۰۰۸ بود همه بلااستثنا  بیرون بودند و چقدر فشفشه های زیبا که استفاده کردند با اینکه هوا سر بود ولی انگار کسی سرما را احساس نمیکرد تا ۳ بیرون بودیم .

صبح به دانشکده رفتم چون داخل کمپ است فکر میکردم برم ببینم گه خبره ولی با تعجب رییس دانشکده را دیدم انگار منتظر بود دعوتم کرد تا باهاش برم و در یکی از صندلیهایی که بیرون دانشکده ترتیب داده بود پیش خودش منو نشوند راستش حکمت کارش رو نفهمیدم همه استادها و کارکنان با هدیه هایی برای او می آمدند و او بسیار خونسرد با همه برخورد میکرد به هر کس یک کادو که شامل ۲ روانویس زیبا و یک سر رسید دانشکده بود هدیه میداد .

نماینده پارلمان هم برای تبریک به او آمد آه خدای من این مرد چه ایهتی دارد نماینده هم براش یک کادوی بسیار زیبا آورد .

از ساعت ۱۰ تا ۲:۳۰  مجبورم کرد با آنها باشم و با او به هر کسی که می آید خوشامد گویی کنم راستش حکمت را بعدا فهمیدم .

فردای اون روز رییس آکادمیک گفت : ما در تلاشیم برای تو یک منبع مالی(از قبیل تدریس یا بورس دولتی ) دست و پا کنیم تا با خیال راحت بتونی درست رو بخونی !!!!!!!!!

آه خدای من پس اون رییس دانشکده میخواست بدون اینکه من بدونم منو با اونها آشنا کند و بعد ....

ار خدای مهربانم بسیار ممنونم که همیشه یار و یاور من بوده و آرزو دارم این سال برای همه سال خوبی باشد .

بای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 10:51  توسط آرزو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
آشپزی عالی

دانلود رایگان کتاب و...
آشپزی
فال حافظ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
و دیگر هیچ
خوش آمدی, ؟؟ جون
رز خونی
شهر من ساری( شهرام عزیز)
دانلود نرم افزار (آقا هادی)
حقیقت من و ناگفته هایم(داداش محسن گل )
یک درد بزرگ (شبی که فروخته شدم )
وبلاگ تخصصی کامپیوتر امیــــد
دنیا بی وفاست (دوست خوبم صبا جان)
گپ شو
فردا با ماست
موزیک
کتابهای اینترنتی
طنز(از باد معده )
همه چی در یک وبلاگ
نرم افزار
تنها اسیر سرنوشت
به یادت اشک می ریزم تو اما بر نمی گردی
دنیای موبایل (آقا حامد )
گالری نرم افزار
Love and Friendship
خدایا به کدامین گناه تنها شدم
شاپرک (زندگی یک بانوی ایرانی)
دانلود فیلمهای خارجی
کارت پستال
دانلود برای موبایل و نرم افزار و ...
مدل لباس و ...
روزگار برخلاف ارزوهایم گذشت(شیرین خانم گل)
دیوان گربه
تنهاترین شازده کوچولو
پنچر میشی اینجا بیایی
بی وفا(تارا خانم گل)
جدیدترین و بهترین آهنگها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Sariah

[wWw.SARIAH.blogfa.com],Free MUSIC code in Sariah
free code in Sariah